تبليغاتX
تا بیکران
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

امروز در حاشیه همه اتفاق های مهم کره زمین یه اتفاق دیگر هم افتاد. قبل از تشریح این اتفاق باید اهمیتش را بازگو کنم.

اصولا همگی با گچ آشنایی دارید. از دوران قبل از دبستان که احیانا با گچ روی دیوار کوچه محل و روی آسفالت خیابان و غیره نقاشی و خط خطی می کردید گرفته تا زمانی که بزرگتر شدید و در مدرسه آب بابا نوشتید تا آنجا که عمل نیک نوشتن را در دوره های بعدی تحصیل ادامه دادید گچ و تخته سیاه همواره با شما همراه بوده اند. اگر تحصیلات عالی! هم داشته باشید باز هم با گچ و تخته سر و کارتان افتاده است و حتی زمانی که احیانا استاد و معلم می شوید یا شده اید هم! من تا قبل از شروع این ترم زیاد به این موضوع فکر نکرده بودم اما از آغاز ترم تا امروز مساله گچ و تخته و استاد از آن مساله هایی بود که بالاخره تا قبل از پایان تحصیلات من در مقطع کارشناسی باید حل می شد.

ریشه این تفکر هم بر میگردد به داستان یکی از مطبوعات کودکی ها راجع به سرفه های تخته سیاه و گچ هایی که از دهان مبارک این تخته معلوم الحال بیرون می ریخت.

ماجرا از آنجا آغاز شد که اساتید دانشکده دیگر با گچ و تخته رابطه خوبی نداشتند و مدام از بیماری هایی که گچ به خوردشان داده است گله می کردند. از اول ترم هم مدام شاکی و ناراحتند که با وجود همه درخواست ها هنوز دانشگاه اقدامی برای استفاده از وایت برد در کلاس ها نکرده است. این بود که در همه کلاس ها به گچی شدن اساتید دقت می کردم و در جریان باز و بسته شدن دهان ایشان در حین درس دادن همزمان با نوشتن و پاک کردن تخته سیاه نگران بیماری و اذیت شدن آنها بودم... این ماجرا ادامه داشت تا امروز فهمیدم تفکراتم نتیجه داده و در کلاس شماره یک که تخته سیاه بسیار پر گچ و بد قلقی داشت یک عدد وایت برد نصب شده است. این اتفاق بسیار مهمی بود که امروز در کنار همه اتفاق های مهم کره زمین افتاد.

(البته تفکرات من برای وایت بردی شدن کلاس ویلای دانشکده هم ادامه خواهد داشت.)

 

نوشته شده توسط سعيده آقاخانی در ساعت 19:2 | لینک  | 

 

در انجیل‌ آمده: «شاگردان‌ نزد عیسی‌ مسیح‌ آمده‌ و پرسیدند که‌ کدامیک‌ درملکوت‌ خدا مقام‌ بزرگتری‌ خواهند داشت. عیسي طفل‌ کوچکی‌ را صدا زد و او را به‌ میان‌ شاگردان‌ آورد و گفت‌ تا از گناهان‌ دست‌ نکشید و به‌ سوی‌ خدا باز نگردید و مانند بچه‌های‌ کوچک نشوید، هرگز نخواهید توانست‌ وارد ملکوت‌ خدا گردید».

كودكان ايران در دنياي امروز در عين اينكه پاك، صادق و معصومند اما در عين حال با انفجار عظيمي از اطلاعات و خواسته‌ها دست ‌به گريبان هستند و ديگر آن سادگي دنيا را كه بزرگترهايشان پيش از اين تجربه‌ مي‌كردند حس نمي‌كنند.

در گذشته كودكان موجوداتي ضعيف پنداشته مي‌شدند كه هيچ رأي و نظري نداشتند و بزرگترها صرفاً بايد آنها را تا رسيدن به سنين بزرگسالي حمايت و هدايت مي‌كردند. دنياي كودكان سه دهه‌ گذشته ايران در وقايع انقلاب، جنگ و پس از آن در كارتون‌ها، بازي‌ها و نمايش‌هاي ماندگاري خلاصه مي‌شد كه حتي يادآوري نام آنها، حس نوستالژي نسل دوم و سوم پس از انقلاب را برمي‌انگيزد. اما امروز دنياي كودكان و نوجوانان ايران آنقدر ساده نيست تا با خاله بازي و سنگ، كاغذ قيچي و يا با كارتون‌هاي دوبعدي مثل سندباد، بل و سباستين و زبل خان و حتي با نمايش تلويزيوني خونه مادربزرگه و فيلم سينمايي كلاه قرمزي غني شود. دنياي كودك امروز ايران پر از بازي‌هاي رايانه‌اي و پلي استيشن شده است و كودك خود را در ميان انبوه انيميشن‌هاي وارداتي سه بعدي و سرريز اطلاعاتي حس مي‌كند كه هر لحظه توسط سيستم‌هاي اطلاعاتي دنيا مثل تلويزيون، اينترنت، ماهواره و ساير رسانه‌ها او را مخاطب قرار مي‌دهد. شيفتگي كودك براي كشف دنياي اطراف، او را بر آن مي‌دارد كه با دقت بيشتري به وقايع و حوادثي كه در اطرافش رخ مي‌دهد توجه نشان دهد و لذا در بسياري از موارد كودكان حتي با دنياي پر مشغله بزرگترهايشان هم درگير مي‌شوند.

همچنين متحول شدن روند زندگي در بسياري از خانواده‌هاي ايراني، باعث شده است تا والدين خصوصاً مادران نتوانند تمام وقت خود را به فرزندانشان اختصاص دهند و كودكان و نوجوانان در سني كه نياز به آموختن و فراگرفتن و تجربه دارند، بايد خودشان از عهده انجام بسياري از كارهايشان برآيند.

با تغيير كاركرد خانواده و در اختيار قرار داده شدن كودكان و نوجوانان به واحدهاي اجتماعي بزرگتر، بخشي از وظايف مادران و پدران بر عهده ارگان‌ها و نهادهايي است كه در اين خصوص وظيفه دارند. در اين راستا مطبوعات مي‌توانند در كنار ارگان‌هايي همچون آموزش و پرورش، كانون پرورش فكري  كودكان و نوجوانان، صدا و سيما و ارگان‌هاي مرتبط ديگر، بخشي از نيازهاي كودكان را با توجه به ويژگي‌هاي شخصيتي و ذهني‌ آنها برطرف كنند و در دنياي امروز كه ديگر خانواده‌ها آنقدر وقت ندارند كه مانند گذشته، براي كودكانشان افسانه‌هاي شفاهي گذشتگان را نقل كنند و آنها را از طريق قصه‌گويي، پاسخ به سوالات كودكانه و... براي ورود به دنياي آينده آماده كنند، نقش پررنگي ايفا نمايند.

مطبوعات كودك و نوجوان بايد در كنار خانواده‌ها و ارگان‌هاي مرتبط با كودك و نوجوان به نيازهاي اين قشر سني پاسخ مطلوب دهند و با شناخت ويژگي‌ها و علايق كودك و نوجوان با آنها همراه شده و ضمن اينكه با انتشار مطالب مورد علاقه اين قشر سني، آنها را به مطالعه نيز علاقه‌مند مي‌كنند، زمينه لازم را براي ورود نسل‌هاي مفيد، اهل مطالعه و در نتيجه آگاه به جامعه فراهم آورند.

تخيل سرشار، احساسات پاك، علاقه به طبيعت، ماجراجويي، افسانه‌هاي گذشتگان، موسيقي و لحن ريتميك، مطالب علمي و دانستنيي‌ها، بازي، انيميشن و ... از جمله ويژگي‌هايي است كه مي‌توان براي كودكان و نوجوانان برشمرد و از اين طريق با آنها با لحن و گويش خودشان ارتباط برقرار كرد.

فلسفه براي كودكان نيز از جمله بحث‌هايي است كه اخيراً بيشتر به گوشمان مي‌خورد. يادگيري فلسفه در كودكي با بياني كودكانه و مطابق با روحيات كودكان، مي‌تواند در آينده سبب شكل‌گيري جامعه‌اي با افراد آگاه شود كه درك عميق‌تري از وقايع پيرامون خود دارند. اين جامعه مي‌تواند افراد بزرگي را به دنيا معرفي كند تا همچون گذشتگان نام‌آور ايراني در تاريخ بدرخشند.

اميد بخشي و ايجاد فضايي شاد و پر احساس و در نظر گرفتن تحولات دنياي پر شتاب امروز و نقش كودكان در اين شتاب از ديگر ويژگي‌هاي مطبوعات كودكان و نوجوانان است كه مي‌تواند آنها را با مطبوعات پيوند دهد.

توجه به اين نكات از جمله وظايف نشريات كودك و نوجوان ايران امروز است در حالي كه اگر از تعداد معدود اين نشريات در كشور نسبت به ساير نشريات تخصصي و تعداد مخاطبين بگذريم، متوجه مي‌شويم كه در اغلب موارد با ديدي كلي نگر و صرفاً ايجاد سرگرمي به اين نشريات نگاه مي‌شود در صورتي كه نشريات كودك و نوجوان كاركردي بيش از اين دارند و مي‌توانند براي كودكان و نوجوانان مانند يك دوست صميمي و آگاه عمل كنند. دوستي كه به آنها بينش لازم براي ورود به دوره‌هاي بعدي زندگي و نحوه مواجهه با مسائل روزمره زندگيشان را مي‌آموزد. با آنها مي‌خندد، با آنها بازي مي‌كند و براي آنها از طريق داستان و شعر و سرگرمي، واقعيات زندگي را بيان مي‌كند و حتي از طريق آموزش نحوه تعامل با اجتماع و برخورد با مسائل اجتماعي و شهروندي در راستاي داشتن جامعه‌اي سالم و بالنده تلاش مي‌كند.

براي اين مقصود تحريريه يك نشريه كودك و نوجوان بايد از افرادي تشكيل شده باشد كه كودكان را دوست داشته باشند و بتوانند به راحتي با دنياي پر از رنگ و شاد كودكان ارتباط برقرار كنند و آنها را با خود همراه سازند. همچنين بايد حمايت‌هاي لازم از اين نشريات صورت گيرد تا محدوديت‌هاي نيروي انساني و مالي سبب كاهش كيفيت اينگونه مطبوعات تخصصي و با اهميت نشود.

يادمان باشد اگر ما براي تربيت كودكانمان در ايران اسلامي تلاش نكنيم و راه صحيح آن را ندانيم، ديگراني اين كار را انجام مي‌دهند كه نسبت به فرهنگ ارزشمند ايراني، احساس دلسوزي نمي‌كنند و با ارائه محصولات خوش ساخت و پر رنگ و لعاب امروزي، ذهن و بينش كودكان امروز ايران و در نتيجه آينده كشور عزيزمان را در اختيار مي‌گيرند.

 (چاپ شده در ویژه نامه جشنواره مطبوعات روزنامه همدان پیام)

نوشته شده توسط سعيده آقاخانی در ساعت 19:20 | لینک  | 

 

سال ها می گذرد

از آن لحظه که یک پری کوچک متولد شد

و در قلبش مردی یافت

که تمام لالایی های کودکانه را بلد بود

و تمام سوره هایی که

در تکرار آیه هایش

کابوس ها رنگ می باخت

پری ناز کوچولوی مرد بود

و کودک روی شانه هایش.

پری قد کشید

با تمام آن چیزهایی که فاصله چندانی با واقعیت نداشت

اما نرم تر از واقعیت بود

و  مرد به او آموخته بود

بزرگ شود

و نترسد...

اما خودش ترسید

به گوشه ای رفت و پری ناز کوچولویش را ندید

پری همچنان قد می کشید

و مرد دورتر می شد

خاکستری تر

محو تر

و همه او را فراموش می کردند...

پری دوست داشت

روزی از همین روزها

مرد را از درون چاه ژرف سیاه بیرون بکشد

و بگوید

بابا

بیا از اینجا برویم

افق را نشانش دهد...

نوشته شده توسط سعيده آقاخانی در ساعت 19:39 | لینک  |